دلنوشته های سمیرا ذاکرانی

دلنوشته های سمیرا ذاکرانی

0 1,843

هرگز و هرگز تخصص به تنهایی کافی نیست. یک پرسنل فنی متخصص که اصول اولیه ی ارتباط بین فردی رو حتی نمیدونه،
یک متخصص که رفتار سازمانی بلد نیست،
و حتی اصول اولیه ی ترک کار رو نمیدونه،
و در سازمان اصطکاک و فرسایش ایجاد میکنه،
این فرد هرقدر هم فنی و متخصص باشه یک نیروی کار باکیفیت محسوب نمیشه.

به قول حضرت حافظ
صد نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود


((هرگز دیر نیست))

روزنامه ایران ، در قسمت شوک یک مقاله ازمن چاپ کرد . با عنوان 《مسیر درست زندگی》
اینجا یه نکته ازش رو باهاتون با اشتراک می گذارم:
بعضی از ما فکر می کنیم که حق اشتباه کردن نداریم
و اوضاع وقتی وخیم میشه که در《خطای تایید خویشتن》گیر می افتیم .
این خطا باعث میشه :
۱. فکر می کنیم ما حق نداریم تصمیم اشتباه بگیریم.
۲. وقتی اشتباه می کنیم و به وضوح می دونیم که اشتباه بوده. برای اینکه ثابت کنیم اشتباه نکردیم، در اون تصمیم اشتباه می مونیم.
۳. و مرحله آخر اینه که اونقدر زمان و انرژی و عمرمون رو در اون تصمیم اشتباه خرج می کنیم که بیرون اومدن از اون تصمیم برامون بسیار گران و پرهزینه میشه.

هرگز برای برگشتن از یک تصمیم اشتباه دیر نیست. عمر ما محدود و کوتاه است.
اقرار به اشتباه بکنید و دوباره از نو شروع کنید.
هرگز دیر نیست… ما مجبور به موندن در شرایط نامتناسب و آزاردهنده نیستیم. خودمون رو مرور کنیم .شاید یه جاهایی از دفتر زندگی مون لاک گرفتن و اصلاح نیاز داره.


((پیغام های رفتاری))

آدم ها بیش از اینکه چیزی باشند که می گویند،
چیزی هستند که بهش عمل می کنند.
انسان ها حرف هاشون نیستند
بلکه،
سبک زندگیشون،
لبخند روی لب هاشون،
رفتارهای عمیق شون،
و نگرش شون هستند.

بیش از آنکه به گفته های آدم ها اعتماد کنید،
به پیغام های پنهان در رفتارشون
و انگیزه های درونی شون اعتماد کنید.
آدم ها در رفتار می گویند ، آنچه را که به واقع می خواهند .
و در رفتارشان پیداست چه چیزهایی رو نمی خواهند.
آدمها حتی دوست داشتن هاشون هم ، در رفتارشون بیشتر پیداست ، تا در اعترافات عاشقانه شون.
آدمها گاهی حتی به خودشون هم دروغ می گویند.
حرف ها رو کمتر از رفتار آدم ها باور کنید.


((بیکاری))

برایِ من شنبه ها روز استخدام منابع انسانی است.
یعنی جمعه شب مومنین عزای اینو میگیرن که امام زمان ظهور نکرده،
من عزای اینکه فردا کی رو استخدام کنیم ؟
و کاش منجی یی ظهور می کرد و این مساله رو حل می کرد توی ایران.
و من به عنوان فردی که بیش از ده ساله که مشاور کوچکی در استخدام و چیدمان منابع انسانیِ ده ها سازمان و شرکت و کارخونه ی بزرگ و کوچک هستم، به جدّ می گم ” ما در ایران بحرانِ بیکاری نداریم ، بحرانِ نیروی انسانیِ با کیفیت و آموزش دیده داریم”

یعنی من یه کابوسی دارم به نام مصاحبه ی استخدامی شنبه ها
که کسانی که بامن همکاراند می دونند گاهی تو یک روز حدود چهل تا شصت نفر رو مصاحبه می کنم . که کسی که یک بار مصاحبه شغلی کرده باشه می دونند این ، یعنی چی.
بعضی وقت ها حتی فرصت نمی کنم تا شب ،نهار بخورم.
وگاهی صف متقاضیان تا توی راه پله ها و خیابون هم ادامه داره
که این خودش جزو شگفتی های شنبه های منه.

چند روز پیش سر یک کلاسی گفتم:
کی گفته بیکاری وجود داره؟؟؟
و هرکس که فکر می کنه نیروی کار با کیفیتی می شناسه که بیکاره رزومه اش رو برای من بفرسته من استخدامش می کنم،
چشمتون روز بد نبینه
دو روزه صبح که از خواب پا می شم توی ایمیلم ده ها رزومه اومده.
بعد رزومه ها رو که خوندم متوجه شدم مساله ایران نه” بیکاریه” نه “کمبود نیروی کار باکفایته”
بلکه مساله اینه که ظاهرا دوستان اصلا “نمی دونند نیروی کار با کیفیت چی هست؟”؟؟؟

این رزومه ها فکر کنم بعضیاشون شوخیه بیشتر تا رزومه.
مخلص کلام اینه که بیش از اینکه بیکاری وجود داشته باشه
کمبود ((نیروی کار با کیفیت)) و ((با کفایت)) وجود داره
در نتیجه:
جوونای عزیز
فرصتِ خوبیه
آموزش ببینید
تجربه و دانش کسب کنید
و من قووول میدهم که : کار برای یک نیروی با کفایت هست.
و این فقط نظر من به عنوان یک مشاور منابع انسانی کوچک نیست.
دهـها مدیر عاملی که بنده دوست و مشاور منابع انسانی شون هستم با من در این مورد هم نظرند.


این کتاب رو حدودِ شش سال پیش نوشتم با همراهی دکتر حسین یاوری.
البته پس از شش سال ،هفته ی پیش چاپ شد .یعنی شش سال آزگار ارشاد به این کتاب مجوز نداد.
حالا دلیلش خیلی بامزه بود…..
که ازش بگذریم.
فکر می کردم آدابِ معنوی بیش از آدابِ جسمانی برایِ کشوری با تِم مذهبی مهم باشد.در این سال ها ده ها کتابِ زبانِ بدن در این مملکت چاپ شد ، اما یک کتاب آدابِ معنوی مجوز نگرفت.
از این هم بگذریم.
نکته و تجربه یِ جالبش برایِ من اینجا بود که :
حالا که بعد از شش سال بهم زنگ زدن و گفتن که کتاب چاپ شده
نشستم و کتاب خودم رو دوباره خواندم و دیدم من،
چقدر با سمیرا ذاکرانیِ شش سالِ پیش فرق کرده ام.
بعضی قسمت هایِ کتاب به نظرم تازگی داشت برایِ خودم حتی.

تجربه یِ جالبی بود. انگار با یک سمیرا ذاکرانی تازه روبرو شدم .
ناگهان
پس از شش سال
و فقط یک جمله به یادم اومد از برتراند راسل
” حاضر نیستم در راه باورهایم کشته شوم
چون ممکن است بر خطا باشم” .
کاش می شد کتاب زندگیمون رو گاهی ورقی بزنیم، با امروزمون با دیروزمون با سالهای گذشتمون روبرو شویم.
کاش می شد ببینیم چقدر تغییر کردیم.
و ما انسانهایِ دیروز و پریروز نیستیم.
کاش ببینیم تغییراتمون رو و مسیری که در اون هستیم رو.
مثل آدابِ استاد و شاگردی
آدابِ معنوی برایِ طالبانِ کمال و انسانِ کمال یافته و ….


مهم نیست فردی چقدر سودمند باشه.
مهم اینه که اون فردِ سودمند در جایگاه شغلی مناسبی قرار بگیره.
مهم نیست عملی چقدر دلنشینه، مهمه که در زمان درست انجام بشه.
و مهم نیست که چیزی چقدر لذت بخشه، مهمه که در مکانِ درست باشه.


((دوست داشتن))

از معاشرتِ کسان دلخسته بودم و از دوری دوستان دل شکسته که از شهر برون شدم.
شنیدم در خرابه‌ای لعبته ای زیبا و لَوَند با شوخ پسری همی‌گفت: «تو من را به چه خاطر خواهی؟ به خاطر زلف و رخ و عارض و آغوش؟» پسر گفت: «نه، محض سجایای اخلاقی و تفکرات ژرف عرفانیت و تألیفاتی چون فیه ما فیه و فرانسوی در سفر و مقالاتی که به فصلنامه‌ی سمرقند اندر نشر دادی و کراماتی از قبیل راه رفتن بر آب و طی الطریق و تلاش‌هایی که در زمینه بهبود حقوق بشر در میانمار و شرق دور داشتی و نقش ارزنده‌ات در از بین بردن گروه‌های تجارت کودکان در آفریقا و کشف واکسن مالاریا و نقش مؤثرت در احیای جنگل‌های آمازون و موفقیت در کاهش دمای هوای کره زمین و ممانعت از آب شدن یخ‌های قطبین و به پاسداشت کرامت انسانی و حقوق شهروندی می‌خواهمت!»

از کتاب نئوگلستان

۱.انتظار داشته باشیم دیگران آنچه را در ما قابل ستایش است دوست داشته باشند.
۲.بعضی ها مومنانه می خواهند ادم ها چیزی را در آنها دوست بدارند که اصلا در وجودشان پیدا نمی شود. خب برای اینکه کمالاتت رو دوست بدارند باید داشته باشیش عزیزِ دلم

و بعد یه عده دیگر مومنانه می خواهند که انچه را که دارند را دیگران دوست نداشته باشند.

مثلا می گویند من پولدارم اما دوست ندارم کسی بداند و پولداری من مطلوبش باشد.
یا مثلا می گویند : من زیبایم اما تو مرا برای زیبایی ام نخواه. یا من همه عمرم را صرف ساختن موقعیت اجتماعی ام کردم. اما موقعیت اجتماعیم برات مهم نباشه. اینا هم خیلی بامزه اند.
و این دو گروه تناقض جالبی دارند در درونشون
خوب چراااا؟؟
هر انسانی یک بسته و پکیج محسوب میشه . کل بسته است که مورد قبول یا رد قرار می گیره. ما ترکیبی از اخلاق، میزان ثروت ، تفکرات، موقعیت اجتماعی ، دانش ، دوستان، خانواده ،شغل و توانمندی هامون هستیم.
خب طبیعی است مارو برای اینها بخواهند و این اصلا نامطلوب نیست.
بعضی ها مومنانه می خواهند این پکیج را تکه تکه دوست بدارند.
من مجموعه ای از انچه دارم و ساختم و به ارث برده ام هستم. یک پکیج و نه جز جز آن . کسانی که در کنار ما هستند حق دارند کل پکیج را دوست بدارند.
خودمون هم باید کل پکیجمون رو دوست داشته باشیم.
بگذارید انسانها دوستتون بدارند.


((عشق))

در کتاب فیه ما فیه مولانا داستان بسیار تأمل‌برانگیزی درباره جوان عاشقی است که به عشق دیدن معشوقه‌اش هر شب از این طرف دریا به آن طرف دریا می‌رفته و سحرگاهان باز می‌گشته و تلاطم‌ها و امواج خروشان دریا او را از این کار منع نمی‌کرد. دوستان و آشنایان همیشه او را مورد ملامت قرار می‌دادند و او را به خاطر این کار سرزنش می‌کردند اما آن جوان عاشق هرگز گوش به حرف آن‌ها نمی‌داد و دیدار معشوق آنقدر برای او انگیزه بوجود می‌آورد که تمام سختی‌ها و ناملایمات را بجان می‌خرید.
شبی از شبها جوان عاشق مثل تمامی شب‌ها از دریا گذشت و به معشوق رسید. همین که معشوقه خود را دید با کمال تعجب پرسید: «چرا این چنین خالی در چهره خود داری!»
معشوقه او گفت: «این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه متوجه نشده‌ای.»
جوان عاشق گفت: «خیر،من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.»
لحظه‌ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید: «چه شده که در گوشه صورت تو جای خراش و جراحت است؟»
معشوقه او گفت: «این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره‌ام وجود داشته و مربوط به دوران کودکی است و من در تعجبم که تو چطور متوجه نشدی!»
جوان عاشق می‌گوید: «خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.»
لحظه‌ای بعد آن جوان عاشق باز پرسید: «چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است!»
معشوقه جواب می‌دهد: «شکستگی دندان پیشین من در اتفاقی در دوران کودکی‌ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمی‌دانم چرا متوجه نشده بودی!»
جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می‌دهد. آن جوان ایرادات دیگری از چهره معشوقه‌اش می‌بیند و بازگو می‌کند و معشوقه نیز همان جواب‌ها را می‌گوید. به هر حال هر دو آنها شب را با هم به سحر می‌رسانند و مثل تمام سحرهای پیشیین آن جوان عاشق از معشوقه خداحافظی می‌کند تا از مسیر دریا باز گردد. معشوقه‌اش می‌گوید: «این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است!»
جوان عاشق با لبخندی می‌گوید: «دریا از این خروشان‌تر بوده و من آمده‌ام، این تلاطم‌ها نمی‌تواند مانع من شود.»
معشوقه‌اش می‌گوید: «آن زمان که دریا طوفانی بود و می‌آمدی، عاشق بودی و این عشق نمی‌گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد. اما دیشب بخاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدی‌ها و ایرادات من را دیدی. از تو درخواست می‌کنم برنگردی زیرا در دریا غرق می‌شوی.» جوان عاشق قبول نمی‌کند و باز می‌گردد و در دریا غرق می‌شود.

این قصه ی دلِ ماست عزیزِ جان.
قصه ی دل های دور افتاده از عشق.
جوانی که بی عشق در دریا غرق شد.
این حکایتِ دلِ ماست عزیزِ جان.
حکایتِ دل های دور افتاده از عشق.
حکایتِ این که نمی دانیم کجای کارمان می لنگد.
مهم نیست شغل مان چیست یا کجای این جهانِ پهناوریم،
چه یک زن خانه دار و چه مدیر یک مجموعه ی چند ده هزار نفره،
چه یک جوان و چه یک پیر،
در هر حال،
آنگاه که از عشق خالی می شویم ناگهان غرق می شویم.
بی عشق ، چیزی در زندگیمان کم است.
یک جایِ کار می لنگد بی عشق.
مهم نیست کیستیم و کجایِ این دنیا ایستاده ایم.
داشتنِ عشق و امید زندگیمان را جانِ تازه می بخشد.
و عشق،
و اما عشق بلیط عبور از بحران هایِ زندگیست.
باید کسی باشد که برایش عشق بورزید.
برایش شاد شوید.
در انتظارش بمانید.
و با او ، عشق تمام زندگیتان را فرا بگیرد.
باید که عاشق باشیم تا مهرمان را به تمام ساکنین زمین هدیه کنیم.
عشق مارا صبور می سازد
عشق به زندگیمان رنگ می دهد.
عطرآگینش می کند.
و ما را می سازد از نو.
بی عشق، چیزی کم است.
بی عشق،
در دریای مسایل مان غرق می شویم.
بی عشق،
نمی رسیم.
در هرجایی که هستیم و در حال هر کاری هستیم،
عاشق باشیم.
فقط عاشق

و به قول حضرت حافظ
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وانگه برو که رستی ، از نیستی و هستی


((تلاش و پشتکار))

نزدیکان من می دونند که من با تلاش و کوشش و پشتکار موافقم.اما بعضی ها خودشونو با تمامِ قُوا و با همه ی وجودشون پرتاب میکنن وسط مسایل و درگیری ها به امیدِ پوکوندنِ مساله و مشکلِ مورد نظر اما عزیز دلم اینطوری خودتم داغون میشی.
روش حل مساله ی شما به چه شکله؟
فرار؟
صبر؟
پناه بردن؟
غصه خوردن؟
نابود کردنِ خویشتن؟؟؟

خودمون رو آنگونه غرق در مسایل نکنیم که بعد از گذرِ بحران ، آنقدر زخم ها و جراحت هامون عمیق باشه که چیزی برای ادامه دادن نداشته باشیم.
نگذاریم مسایل آسیب های غیر قابل جبران به ما بزنند. ما فقط مال خودمون نیستیم ، در دنیا نقشی داریم که برای ایفایش باید روح و جسم مان سالم باشه.
یک روح شَل و پل به دردِ هیچ کاری نمیخوره.


((درمان هایِ دردناک و مُسَکِن هایِ دردناکتر))


بعضیها مومنانه درد هایشان را یک عمر کِش می دهند.
برایِ فرار از دردهایشان به مُسَکِن هایِ دردناک پناه می برند.
مسکن هایی که بهایشان به مراتب از خودِ درد بیشتر است.
درد را باید یک بار چشید و بعد تمامش کرد .سوگواری را باید به غایتش لمس کرد. گریه و زاری کنید و فریاد بزنید.و یک بار تمامش کنید.
اما به پناهگاه ها و مَفَر هایِ خطرناک پناه نبرید.
قرار نیست زندگیِ ما خالی از ناخوشی باشد.
درد را بچشید .
و بعد از آن عبور کنید.
اما از آن به اعتیاد پناه نبرید.
اعتیادِ به مواد مخدر،
اعتیادِ به الکل،
به کار،
به مظلومیت،
به غمگین بودن،
اینها همه شان خطرناکتر از خودِ درد کشیدن است.
از چاله یِ یک حادثه یا حتی یک تصمیمِ اشتباه به چاهِ روابطِ اشتباه تر و عادات ِمخرب پناه نبرید.
درد را بچشید و تمامش کنید. تا در شما تکامل پدیدار گردد
در درد نمانید . دنبالِ مُسَکن های موقتی نباشید.
فرار گاهی دردناکتر است.
فرار قیمتش در دراز مدت بیشتر برایتان تمام می شود.
فرار جوابگو نیست.
بایستید و درد را بچشید.
و یک بار برایِ همیشه تمامش کنید.
درس بگیرید و از نو آغاز کنید.


یکی از اشتباه ترین آموخته های ما این است که:

((با دیگران همانطور رفتار کن که دوست داری باتو رفتار کنند)).

اتفاقاً برعکس، هرکسی ترجیحاتی دارد و ممکن است آن چیزی که از نظر دیگری لطف است از نظر من شکنجه باشد. اینجاست که ((آنگاه که می کوشیم به کسی مهربانی کنیم، او را می آزاریم))
و ارتباط موثر، هنرِ درک کردنِ تفاوت های انسان ها با هم، تفاوت نیازها و دیدگاه هایشان و احترام گذاشتن به این تفاوت هاست
و نه تحمیل کردن آنچه که ما فکر می کنیم مطلوب و دوست داشتنی است.
ارتباط موثر یعنی بپذیریم افراد از زاویه های متفاوتی به یک مساله نگاه می کنند.
و بعد ترجیحات آدم ها را پیدا کنیم و سعی کنیم با جهان بینی کنونی شان بپذیریم و دوستشان داشته باشیم.

ارتباط موثر با شناخت آغاز می شود.
بیایید همدیگر را بهتر بشناسیم

آنچه از نظر شما لطف است ، می تواند دوستی را بیازارد.


((پیدا کردن افراد موثر در دنیا کار سختی نیست.))

کافیست خوب نگاه کنید و ببینید فرد، دنیا و حوادث اطرافش رو چگونه ارزیابی می کنه و در واقع نگاهش به دنیا و اطرافش چگونه است؟؟
آیا دنیا و حوادثش رو وسیله ای برای رشد و شکوفایی می بیند؟
یا دایما در حال نفرین و ناله است و خودش را قربانی حوادث می یابد؟
آنان که دنیا را جایی برای درخشش و کمال یافته اند،
جایی برای آموختن و عشق ورزیدن،
و جایی برای بودن کنار بهترین ها ،
همانهایی هستند که دنیا را جای بهتری برای زیستن می کنند.
چون باور دارند که خودشان و نوع نگاه شان موثر ترین حادثه ی زندگی شان است.
و دنیا برای این انسان ها همواره مملو از عشق ، صلح ، درخشش و زیبایی است.
اینها کسانی هستند که هر اتفاقی را فرصتی برای رشد و بالیدن می یابند. و در هر حادثه ای درسی زیبا می آموزند.

کافیست نوع نگاه آدم ها رو به دنیا مشاهده کنید و برخوردشون رو با حوادث نظاره گر باشید تا انسان واقعی درونشان را ببینید.


((بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست))

کامنت های ما، حرف های ما ، و چیزهایی که در دنیا می بینیم بیشتر از دیدگاه ما نشات می گیره و نه از آن چیزی که به واقع هست.
در هر جامعه ای و در هر گروهی
خوب و بد،
زشت و زیبا،
نیکی و بدی،
فقر و ثروت،
یین و ینگ،
عدل و بی عدالتی ،
شادی و غم ،
تعهد و خیانت ،
معرفت و بی معرفتی وجود داره.
اما وقتی شما کامنتی می گذارید یا پستی که حاوی شکست عشقی و غم باد های اجتماعی سیاسی است، بیش از اینکه اشاره بشود به وجود اینها در جامعه نشان دهنده ی تمرکز شما بر غم و شکست و خیانت است.
هرگاه می خواهید از بدی ها بگویید از خودتون بپرسید آیا این چیزی ست که من در دنیا جستجو می کنم؟؟؟؟
وجود بدی ها انکار ناپذیر است .اما شما با کپی پیست کردنشون دارید نوع نگاه خودتون رو نشون می دهید و نه وجود بدی ها رو
یعنی هرکسی با کامنت ها و پیغام هاش بیشتر خودش رو معرفی میکنه و دیدگاه هاش رو.

کمال صدق محبت ببین نه نقص گناه
که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند

اگر شما پر از تنفر و بدگویی از دیگران هستید و یا دیگران را قضاوت یا پیش داوری می کنید این بیشتر نمایانگر چیزی در درون شماست
قدرت یک مدیر توانمند و یا یک دوست خوب در پیدا کردن نقاط قوت دیگران است.
هر شخصی نقطه ی درخششی دارد . و مهارت پیدا کردن نبوغ و توانمندی های افراد و قرار دادن اونها در جایگاه صحیح در کار و زندگیمون ، چیزی درونی است و نه بیرونی مهم نیست چه کسانی در اطراف شما قرار می گیرند.
بلکه توانایی شما در مدیریت ارتباطاتتون هست که زندگی شما رو می سازه و باعث میشه شما احساس خوشبختی و سعادت داشته باشید و یا نداشته باشید.

حتی هنر دوری کردن از افرادی که با شما نامتناسب هستند ، هم یک مهارت درونیست و هنر نیاندیشیدن به آنچه مارا می آزارد هم درونیست.
پس آنگاه که مرگ بر دیگران می فرستید و دچار قضاوت می شوید، عدم وجود این مهارت ها رو به نمایش می گذارید.


از یه جهاتی ، آدم ها شبیه قایق ها هستن
قایق ها به خاطر آبی که در اطرافشونه غرق نمیشن
آدمها هم به خاطر اتفاقات اطرافشون نیست که غرق میشن ، بلکه به خاطر آنچه در درونشون نفوذ میکنه ، میشکنند.
و بیشتر آنچه افراد از اطرافشون میگیرند بهانه است
اگرنه یک قایق تا زمانی که نفوذ ناپذیر و سالمه ، غرق نمیشه

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!

Notify of
avatar